حاج ملا هادي السبزواري
79
شرح مثنوى
( ( 838 ) ) باد و خاك و آب و آتش بنده اند * با من و تو مرده با حق زنده اند ن 41 17 - ك 19 35 با حق زندهاند : چون بندهاند ، در حديث است كه : اَلعُبُودِيَّةُ جَوهَرَةٌ كُنهُهَا الرُّبُوبِيَّةُ ( 1 ) پس زندهاند به زندگى مولى . معيّت نفس با جسم تو جسم را زنده دارد چگونه معيّت قيّوميهء حق تعالى با موجودات آنها را زنده ندارد . وَهُوَ مَعَ كُلِّ شَيْءٍ لا بِمُقارَنَةٍ وَغَيرَ كُلِّ شَيْءٍ لا بِمُزايَلَةٍ . ( 2 ) ( ( 843 ) ) كين سبب را آن سبب آورد پيش * بىسبب كى شد سبب هرگز ز خويش ن 41 22 - ك 19 38 بىسبب كى شد سبب : مبتدا مؤخر است . يعنى سبب امكانى كى بىسبب شد و به خويش موجود شد ؟ ( ( 845 ) ) اين سبب را آن سبب عامل كند * باز گاهى بىبرو عاطل كند ن 42 2 - ك 19 38 عامل كند : در نظرى كه عالم مظاهر اسماء و صفات حقند و ملاحظهء مراتب . عاطل كند : در نظرى كه مرآت مختفى است در مربى ، و نبيند غير اسماء او . و اينها سببهايى هستند كه محرم انبيااند . ( ( 847 ) ) اين سبب چبود به تازى گو رسن * اندرين چه اين رسن آمد به فن ن 42 4 - ك 20 2 تازى : عربى . كه به عربى رسن را سبب گويند . ( ( 848 ) ) گردش چرخ اين رسن را علت است * چرخ گردان را نديدن زَلَّت است ن 42 5 - ك 20 2 گردش چرخ : يعنى چرخ كارگران . چنان كه در بعض نسخ : گردش چرخه رسن را علت است چرخه گردان را نديدن زلَّت است ( ( 850 ) ) تا نمايى صفر و سر گردان چو چرخ * تا نسوزى تو ز بىمغزى چو مرخ ن 42 7 - ك 20 3 صفر : دست خالى . مرخ : درختى است كه زود آتش مىگيرد . ( ( 862 ) ) آتش شهوت نسوزد اهل دين * باغيان را برده تا قعر زمين ن 42 20 - ك 20 11 آتش شهوت نسوزد اهل دين : خلاصهء اين كلمات اين است كه اسباب امكانيه را در اهل دين
--> ( 1 ) مصباح الشريعة ، فقره ى 100 . ( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 1 .